گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «غزلیات امام حسین (ع) و امام زمان (ع)».
یا حسین(علیه السلام) ادرکنی
شکرِلله که حق را به من آموخت حسین
شعلة حُبِ علی ،در دلم اَفروخت حسین
هر کسی عبد حسین است ،همان عبد خداست
با خدا حرف زدن را بمن آموخت حسین
آری از روز ازل بود، که با دستِ خودش
مِحنتِ فاطمه را در دلم اَندوخت حسین
با صدای سخنِ عشق ، به دنیا فرمود:
ذره ای دینِ خدا را به تو نفروخت حسین
با ستمکار ، سخن از درِ تذلیل نگفت
ذلت و خواری و لبخند ! نیاموخت حسین
تَهِ گودال اگر زمزمة یارب داشت
زیرِ شمشیر و سنان ، دیده بما دوخت حسین
کهنه پیراهنِ او هم بخدا غارت رفت
بر تنِ خویش بجز نیزه نَیاَندوخت حسین
آتشِ عشقِ خدا و عطشِ کشته شدن
آنقدَر داشت ،که لب تا جگرش سوخت حسین
کربلایی نشود ، هر که فدایی نشود
بر سرِ نیزه چو خورشید، بَر اَفروخت حسین
**
رباعی حسینی
ایامِ مُحرم است و فصل میقات
بِشتاب به اُردوی قَتیلُ العَبَرات
آن قوم که زیر بارِ ذلت نرود
مانند حسین است ، شعارش هیهات
****
یا مولا ادرکنی
ای خوش آنروز که بر دیده دری باز شود
دارم امید دری از سحری باز شود
مگر از خدمت صاحب نفسان فیض رسد
ورنه از غیر،بعید است دری باز شود
جز غم و غصة تو،غصه و غم نیست مرا
سفرة دل نَه به هر خیره سری باز شود
مرغ بی بال و پرم گوشة زندانِ فراق
باید از کنج قفس بال و پری باز شود
وعده های دلِ بشکسته به جایی نرسید
شاید از غیب مسیر دگری باز شود
جز حریمِ نظرت نیست پناه دگری
گِره بستة من با نظری باز شود
دمبدم یادِ تو هستم که تو یادم باشی
درد گفتم که ز کویت خبری باز شود
عَن قَریب است که دیدار، نصیبم بشود
آری این بخت به صاحب اثری باز شود
بس دعا کردم و گِرییدم و دادم قَسَمت
تا درِ وصلِ تو با چشم تری باز شود
ای خوش آن دیده که سر چشمة مقتل باشد
وقت روضه ست که باب هنری باز شود
تشنه ام تشنه،مِیِ کرب و بلا میخواهم
در حرم دایرة بیشتری باز شود
****
یا مولا ادرکنی
ممنونم ای امام زمان،یاد ما کنی
حتی برای ثانیه هایم،دعا کنی
یکدم ردم نکن،که من از دست میروم
تنها تویی که قلب مرا با خدا کنی
میترسم از جداییِ دستان گرم تو
دست مرا بگیر،مبادا رها کنی
بابای ماتویی و مسیحای ما تویی
با دست گرم خویش بخواهی،چها کنی
بد میشویم بی نظرِرحمت شما
خوبیم تا نگاه به دلهای ما کنی
ما که حیا ز روی تو آقا نمیکنیم
وقت گناه،این تویی از ما حیا کنی
تنها تو میتوانی از این عبد،بگذری
تنها تویی ز بنده، خدا را رضا کنی
هیئت میایی،از برِ ما بی خبر مرو
تا در مصافحه بمن آغوش وا کنی
گردد سلام ما به سلام شما قبول
وقتی که رو سوی حرمِ کربلا کنی
با تو خوش است سِیرِ نجف،بعد،کربلا
هم قصدِ کاظمین و هم سامرا کنی
****
یا حسین(علیه السلام) ادرکنی
عجیب هیئتِ تو بوی کربلا دارد
چقدر حال و هوای حرم صفا دارد
میان روضة تو بوی سیب میآید
و بعد، رایحة قتلگاه را دارد
صدای نالة زهرا بگوشِ دل برسد
نوای مادرتان ذکر آشنا دارد
همین که زمزمة یا بُنَیَ می پیچد
زبان بگیر،که زهرا بما دعا دارد
فرشته ای بنویسد،بهشتِ ما اینجاست
بهشت،اینهمه لطف و صفا کجا دارد
خدا گُواه که اینجا،بزرگ و کوچکِ مان
نوای صوت حزین را، ز نینوا دارد
قسم به گریة پایینِ پای اربابم
که چشمِ ما ز علی اکبر این بکا دارد
همین اقامة روضه،مدافعِ حرم است
سِلاحِ گریه،مهماتِ جبهه ها دارد
به خون سرخ شهیدان که اَمنیت بخش است
حرم،هزار سپاه از قبیلِ ما دارد
تمام فتنة دشمن علیه پرچمِ ماست
حسین،لشگر آماده هر کجا دارد
و این پیام،به اردوی دشمنان برسد
حذر کنند ز ایران! که کربلا دارد
گِره به اَبروی آقای ما اگر افتد
قرار کِی به حرم ،دشمن منا دارد
به اقتدار علی پشت رهبرم گرم است
ز بسکه عشق،به اربابِ خود رضا دارد
*****
یا مولا ادرکنی
هر چه خوبیست تو داری و به آن محتاجم
آنچه داری ز معارف به همان محتاجم
تو اباصالحی و من پسرِ این پدرم
عملِ صالحَم اَفزون،که بدان محتاجم
به سلامی دلِ خود را به سحر خوش کردم
به علیکِ تو به هنگام أذان محتاجم
چه سلامی چه علیکی که شبیهَت نشدم
به دعای سحرت آن به آن محتاجم
خُلق و خوی تو مرامِ منِ بد خُلق نشد
من به اخلاق تو هر وقت و زمان محتاجم
چشم برداری از این بنده ز پا می ٱفتد
به نظرهای تو پیدا و نهان محتاجم
باغ سبز است تماشای جمالت آقا
روزی یک بار به دیدار جنان محتاجم
همچو من یار نخواهی که کنم یاریِ تو؟
پیرم اما بتو دلدار جوان محتاجم
من به دربار تو خدمت نکنم میمیرم
به غلامیِ تو تا عمرِ جهان محتاجم
هیئت و روضه زیارتگهِ رندان بلاست
من به این گریه و این آه و فغان محتاجم
ای مصلای تو بالا سرِ آن بی سرها
به تأسیِ تو با اشک روان محتاجم
میروی پای پیاده به حرم بی نوکر؟
اربعین،کرب وبلا،سینه زنان محتاجم
****
بیهودست رسوایم مکن عمرِبی تو عمرِ
جان زینب یا حسین، مشغول دنیایم مکن
عاشق ازلیلاییِ معشوق، حیران میشود
ازخدا خواهم،که جز مجنونِ لیلایم مکن
مدعی راه خودش را میرود،ما راه خود
از غبارِ پای خود،دور ای مسیحایم مکن
پرچمت آقا،نشانم میدهد راه تُرا
دلبرا جز در مسیر عشق بینایم مکن
من نشانِ خیمه هایت را ز هیئت یافتم
‹‹لَیتنا کنّا معَک›› رَد این تقاضایم مکن
تشنة شهدِ شهادت مانده این لبَیکِ من
وقتِ مردن،جز میان خون تماشایم مکن
هیئتت میخانة عشق است و ما مستِ مِی ایم
مستیِ ما را مگیر و تَرد از اینجایم مکن
دل به هر کس بستم آخر رفت از دستم،چه زود
پشتِ در آقا،مُعطَل بیش از اینهایم مکن
یاری اَم تأخیر افتاده،ولی صبح و مساء
گِریَم و گویم دگر،شاید و اَمایم مکن
روز عاشوراست،قلبم سخت سنگینی کند
دورم اما بی حضورِ قلب، معنایم مکن
دستِ دور افتاده ها را هم بگیری عاقبت
در دفاعِ از حرم، محرومِ امضایم مکن
دربدر در کربلایم کن، قبولم کن،حسین
یارِ زینب کن مرا،مدیونِ زهرایم مکن
****
برچسب:
نویسنده: رادین پارسامنش