روضۀ حضرت امام محمد باقر(علیه السلام)
من باقر علمِ هَل أتایم
آزادۀ دشت کربلایم
من خاطره بی شمار دارم
یک عالَمه یادگار دارم
از عمرِقریبِ شصت ساله
پنجاه و سه سال اشک و ناله
انبوه بلا کشیده ام من
قرآن سرِ نیزه دیده ام من
گودال به پیش روی من بود
دیدم که امام بی کفن بود
گودال بخون نشسته بود و
صد نیزه به تن شکسته بود و
مظلوم بزیر دست و پا بود
مظلومه به وامحمدا بود
دَه مرکبِ تیز، چشم بسته
رفتند بروی جسم خسته
انگشت بریده را که دیدم
گیسوی کشیده را که دیدم
پس جدِّ غریبِ خویش را من
دیدم دوهزار زخم بر تن
دیدم به دو چشم پُر ستاره
هفتاد و دو نعشِ پاره پاره
چندین بدنِ به خیمه خونین
هجده سرِ روی نیزه غمگین
سرها که به نیزه رفت بالا
شد باز به خیمه پای اعدا
چشمانِ عمو ز نیزه میدید
در خیمه چسان سکینه لرزید
دستی بسوی حرم گشودند
معجر ز سرِ حیا ربودند
دنبال یتیمها دویدند
خلخال ز پایشان کشیدند
خود غارت گوشواره دیدم
خنده به لباس پاره دیدم
آتش به حرم که دید چون من؟
افتاده علَم که دید چون من؟
من آتشِ خیمه را که دیدم
با ذکرِ پدر پدر دویدم
دیدم که میان شعله باباست
دیدم که امام عصر تنهاست
بردند ز خیمه قوم کافر
عمّامه عبا لباس معجر
یک لحظه نمیکنم فراموش
طفلانِ بزیرِ بوته مدهوش
هنگام رسیدنِ اسارت
دیدم به همه شود جسارت
بر آل علی چها که دیدم
بس تهمت خارجی شنیدم
دیدم نگران و دل شکسته
هشتاد و چهار دستِ بسته
چون اهل حرم به هر بهانه
خو کرد تنم به تازیانه
از کوفه و شام یک سخن بس
خون گِریه و یک امامِ بی کس
بابای غریب من چها دید
در شام بلا عجیب رنجید
فرمود ز آنچه بر سرم شد
ایکاش نمی شدم تولّد
من داغِ پدر بدوش دارم
این زمزمه را بگوش دارم
مظلوم حسین غریبِ مادر
مظلوم حسین غریبِ مادر